نقش داستانگویی در یادگیری زبان انگلیسی کودکان؛ چرا کودکان با داستان بهتر یاد میگیرند؟
چرا بعضی کودکان حاضرند یک داستان را بارها و بارها بشنوند، بدون اینکه از آن خسته شوند؟
ممکن است یک کودک یک داستان انگلیسی را چندین بار گوش دهد و هر بار کلمه یا عبارتی را که دفعه قبل متوجه نشده بود، بهتر درک کند. شاید ابتدا فقط تصاویر را دنبال کند، بعد چند کلمه را تشخیص دهد، بعد بتواند به سؤالهای ساده پاسخ دهد و در نهایت بخشی از داستان را خودش تعریف کند.
این دقیقاً یکی از دلایلی است که داستانگویی میتواند ابزار ارزشمندی در یادگیری زبان
انگلیسی کودکان باشد.
داستان به کودک اجازه میدهد زبان را فقط به شکل مجموعهای از کلمات و قواعد نبیند. کلمات در داستان با شخصیتها، تصاویر، اتفاقات و احساسات ارتباط پیدا میکنند و کودک زبان را در یک موقعیت معنادار تجربه میکند.
اما یک نکته مهم وجود دارد:
صرفاً گوش دادن به یک داستان انگلیسی به این معنی نیست که کودک حتماً زبان
را یاد میگیرد.
داستان زمانی به یک ابزار آموزشی قدرتمند تبدیل میشود که کودک با آن تعامل داشته باشد؛ سؤال جواب دهد، حدس بزند، تصاویر را توصیف کند، عبارتها را تکرار کند، نقش شخصیتها را بازی کند و در نهایت خودش از زبان استفاده کند.
در این مقاله بررسی میکنیم که داستانگویی چگونه به یادگیری زبان کودکان کمک میکند و چگونه میتوان از آن در کلاس و خانه استفاده کرد.
چرا داستان برای یادگیری زبان کودکان مناسب است؟
کودکان زبان را فقط از طریق توضیح قواعد یاد نمیگیرند.
آنها به مواجهه با زبان در موقعیتهای معنادار نیاز دارند.
وقتی یک کلمه بهتنهایی آموزش داده میشود، کودک ممکن است معنی آن را حفظ کند، اما لزوماً نداند چه زمانی باید از آن استفاده کند.
اما در یک داستان، همان کلمه بخشی از یک موقعیت است.
برای مثال، فرض کنید هدف آموزش کلمه hungry باشد.
به جای اینکه فقط به کودک بگوییم:
“Hungrymeans گرسنه”.
میتوانیم داستانی کوتاه درباره شخصیتی تعریف کنیم که گرسنه است:
“Lily is hungry. She goes to the kitchen. She sees an apple.”
کودک میتواند از تصاویر، حالت چهره شخصیت و اتفاقات داستان برای درک معنی استفاده کند.
در اینجا کلمه hungry فقط یک واژه نیست؛ به یک شخصیت، یک اتفاق و یک موقعیت متصل شده است.
این همان چیزی است که داستان را به بستری مناسب برای یادگیری زبان تبدیل میکند.
داستان چگونه به یادگیری واژگان کمک میکند؟
یکی از مزایای مهم داستانگویی، قرار دادن واژههای جدید در یک بافت معنادار است.
فرض کنید کودک قرار است واژههای مربوط به حیوانات را یاد بگیرد.
اگر فقط فهرستی از کلمات زیر را به او بدهیم:
cat – dog – rabbit – bird – turtle
ممکن است کودک آنها را حفظ کند.
اما اگر این کلمات در یک داستان قرار بگیرند، هرکدام میتوانند با یک شخصیت و اتفاق ارتباط پیدا کنند:
“The rabbit sees the turtle.”
“The bird is in the tree.”
“The cat is hungry.”
کودک در طول داستان بارها این واژهها را میشنود و ارتباط میان آنها را با موقعیت درک میکند.
این نوع یادگیری میتواند به کودک کمک کند واژه را نه فقط به عنوان یک معنی، بلکه به عنوان بخشی از کاربرد واقعی
زبان بشناسد.
تکرار در داستان چرا مهم است؟
کودکان برای یادگیری زبان به تکرار نیاز دارند.
اما تکرار همیشه نباید به شکل حفظ کردن فهرست لغات باشد.
یکی از ویژگیهای جذاب داستانهای کودکانه این است که بعضی کلمات و عبارتها به شکل طبیعی چندین بار تکرار میشوند.
مثلاً در داستانی درباره یک خرگوش، ممکن است چند بار بشنویم:
“Where is the rabbit?”
کودک ابتدا فقط به سؤال گوش میدهد.
بعد از چند بار شنیدن، ممکن است معنی آن را بهتر درک کند.
بعد شاید بتواند پاسخ دهد:
“It’s under the table.”
و در مرحله بعد خودش از همان سؤال استفاده کند.
بنابراین یک داستان میتواند فرصت تکرار را بدون تبدیل کردن آن به یک تمرین خستهکننده فراهم کند.
اگر کودک همه کلمات داستان را نفهمد، چه باید کرد؟
یکی از نگرانیهای رایج والدین این است:
«اگر داستان انگلیسی باشد و کودک همه کلمات را نفهمد، چه فایدهای دارد؟»
در واقع، لازم نیست کودک تک تک کلمات داستان را بفهمد.
در آموزش زبان، کودک میتواند معنی بسیاری از کلمات را از بافت، تصویر، حرکات، لحن صدا و
اتفاقات داستان حدس بزند.
فرض کنید شخصیت داستان میگوید:
“I’m cold!”
و همزمان تصویر او را میبینیم که میلرزد و لباس گرم میپوشد.
کودک ممکن است بدون اینکه معنی دقیق کلمه cold را به فارسی بداند، مفهوم کلی را درک کند.
این نوع درک از بافت بسیار ارزشمند است، زیرا کودک به تدریج یاد میگیرد همیشه برای فهمیدن زبان به ترجمه تکتک کلمات وابسته نباشد.
البته اگر داستان بیش از حد دشوار باشد، کودک ممکن است بخش زیادی از آن را از دست بدهد.
بنابراین انتخاب داستان باید با سن و سطح زبانی کودک هماهنگ باشد.
نقش تصویر در داستانگویی چیست؟
تصاویر فقط برای زیباتر کردن کتابهای کودکان نیستند.
آنها میتوانند نقش مهمی در درک زبان داشته باشند.
کودک میتواند از تصویر برای حدس زدن معنی یک کلمه یا پیشبینی اتفاق بعدی استفاده کند.
مثلاً قبل از اینکه داستان شروع شود، معلم میتواند تصویر یک شخصیت را نشان دهد و بپرسد:
“Who is this?”
“What can you see?”
“Where is he?”
حتی اگر کودک هنوز نتواند پاسخ کاملی بدهد، میتواند با استفاده از یک کلمه یا اشاره کردن مشارکت کند.
به این ترتیب، تصویر تبدیل به پلی میان زبان جدید و تجربه قابل مشاهده کودک میشود.
پیش بینی کردن چگونه به یادگیری زبان کمک میکند؟
یکی از فعالیتهای ساده اما مؤثر هنگام داستانگویی، پیشبینی کردن است.
قبل از ورق زدن صفحه بعد، میتوان از کودک پرسید:
“What do you think will happen?”
یا:
“Where will Lily go?”
کودک ممکن است فقط یک کلمه بگوید:
“Home.”
یا کودک بزرگتر بتواند جمله کاملتری بسازد:
“I think Lily will go home.”
در این فعالیت، کودک فقط شنونده داستان نیست.
او باید فکر کند، حدس بزند و برای بیان ایده خود از زبان استفاده کند.
در نتیجه، داستان به فرصتی برای تولید زبان تبدیل میشود.
داستان چگونه مهارت شنیداری کودک را تقویت میکند؟
وقتی کودک به یک داستان انگلیسی گوش میدهد، باید از جریان گفتار برای پیدا کردن معنی استفاده کند.
او به تدریج با:
- تلفظ کلمات
- ریتم زبان
- لحن جملهها
- عبارتهای پرکاربرد
- الگوهای طبیعی گفتار
آشنا میشود.
این تجربه با گوش دادن به فهرستی از لغات متفاوت است.
در یک داستان، کودک زبان را همانطور که در ارتباط واقعی استفاده میشود میشنود؛ یعنی کلمات در کنار یکدیگر و در ارتباط با یک موقعیت قرار دارند.
داستانگویی چگونه به مکالمه کودک کمک میکند؟
داستان میتواند نقطه شروع بسیار خوبی برای صحبت کردن باشد.
بعد از داستان، لازم نیست از کودک بخواهیم فوراً کل آن را بازگو کند.
میتوانیم از مراحل سادهتر شروع کنیم.
ً مثلا:
“Who is this?”
“Where is the cat?”
“Is Lily happy?”
کودک ابتدا میتواند با یک کلمه پاسخ دهد.
بعد پاسخها میتوانند کمی طولانیتر شوند:
“The cat is in the house.”
و در مراحل بالاتر، کودک میتواند درباره اتفاقات داستان صحبت کند.
این همان مسیری است که میتواند کودک را از درک زبان به سمت استفاده از زبان هدایت کند.
بازگویی داستان چه فایدهای دارد؟
بازگویی داستان یکی از فعالیتهایی است که میتواند چند مهارت را همزمان درگیر کند.
کودک باید اتفاقات را به خاطر بیاورد، آنها را به ترتیب قرار دهد و با استفاده از زبان بیان کند.
برای کودکان کم سنتر، میتوان از چند تصویر کمک گرفت و از آنها خواست تصاویر را مرتب کنند.
سپس کودک میتواند با کمک تصاویر بگوید:
“First, the rabbit is in the forest.”
“Then, he sees a bird.”
“Finally, he goes home.”
کودکان بزرگتر میتوانند داستان را با جزئیات بیشتری بازگو کنند یا حتی پایان آن را تغییر دهند.
ً مثلا:
“What would happen if the rabbit didn’t go home?”
در این مرحله، داستان دیگر فقط ابزاری برای دریافت زبان نیست؛ به فرصتی برای خلق زبان تبدیل میشود.
نقشآفرینی چگونه داستان را به مکالمه تبدیل میکند؟
یکی از جذابترین راهها برای ادامه دادن یک داستان، نقش آفرینی است.
اگر داستان چند شخصیت داشته باشد، کودکان میتوانند نقش آنها را بازی کنند.
مثلاً یک کودک نقش فروشنده و دیگری نقش مشتری را بگیرد.
یا یکی از کودکان نقش حیوان داستان را بازی کند و دیگری نقش شخصیت اصلی را.
کودکان میتوانند از عبارتهایی که در داستان شنیدهاند استفاده کنند.
به این ترتیب، عبارتهای داستان از حالت «چیزی که کودک شنیده» به «چیزی که کودک خودش میگوید» تبدیل میشوند.
این انتقال برای رشد مهارت گفتاری اهمیت زیادی دارد.
آیا داستان باید همیشه کاملاً انگلیسی باشد؟
ً. نهلزوما
هدف آموزش زبان این نیست که کودک را در معرض زبانی قرار دهیم که هیچ بخشی از آن را نمیفهمد.
در سنین پایین، استفاده از تصویر، حرکت، حالت چهره، اشیا و موقعیت میتواند کمک کند کودک بدون ترجمه مستقیم معنی را دریافت کند.
در بعضی موقعیتها نیز ممکن است استفاده محدود و هدفمند از زبان اول کودک مفید باشد.
موضوع اصلی این است که زبان مادری نباید جایگزین تجربه زبان انگلیسی شود.
بهتر است کودک تا حد امکان معنی را از خود داستان، تصویر و موقعیت دریافت کند و در صورت نیاز از کمک زبانی مناسب استفاده شود.
این رویکرد با هدف ایجاد تدریجی استقلال کودک در درک زبان هماهنگ است.
چه داستانی برای کودک مناسب است؟
هر داستانی برای هر کودک مناسب نیست.
یک داستان خوب برای کلاس زبان باید با سطح زبانی و مرحله رشد کودک هماهنگ باشد.
برای کودکان کم سن، معمولاً داستانهایی با:
- تصاویر واضح
- متن کوتاه
- تکرار زیاد
- شخصیتهای قابل تشخیص
- اتفاقات ساده
- عبارتهای قابل پیشبینی
مناسبتر هستند.
برای کودکان بزرگتر میتوان از داستانهایی با:
- واژگان گستردهتر
- ساختارهای پیچیدهتر
- شخصیتهای بیشتر
- اتفاقات غیرقابل پیش بینیتر
- فرصت بیشتر برای بحث و نظر دادن
استفاده کرد.
مهم این است که داستان نه آنقدر ساده باشد که هیچ چالشی ایجاد نکند و نه آن قدر دشوار که کودک نتواند از آن چیزی درک کند.
آیا خواندن داستان انگلیسی برای کودک در خانه کافی است؟
خواندن یا گوش دادن به داستان به خودی خود میتواند مفید باشد، اما اگر هدف ما تقویت زبان است، تعامل با داستان ارزش بیشتری ایجاد میکند.
مثلاً والد میتواند قبل از داستان چند سؤال ساده بپرسد:
“What can you see?”
در طول داستان:
“Where is the dog?”
و بعد از آن:
“Did you like the story?”
یا:
“What happened?”
برای کودکان کوچکتر، حتی اشاره کردن به تصویر یا تکرار یک کلمه میتواند نوعی مشارکت باشد.
لازم نیست هر بار داستان را به یک جلسه آموزشی رسمی تبدیل کنیم.
گاهی یک گفتوگوی کوتاه درباره داستان کافی است.
چگونه در خانه از داستان برای تقویت انگلیسی استفاده کنیم؟
یک روش ساده این است که یک داستان کوتاه را در چند مرحله استفاده کنید.
مرحله اول: نگاه کردن به تصاویر قبل از خواندن، تصاویر را با کودک بررسی کنید.
درباره شخصیتها، رنگها و اشیای موجود در تصاویر سؤال بپرسید.
مرحله دوم: شنیدن داستان داستان را با سرعت مناسب و لحن طبیعی بخوانید یا پخش کنید.
لازم نیست هر کلمه را ترجمه کنید.
مرحله سوم: تکرار عبارتهای مهم عبارتهای کوتاه و کاربردی را دوباره با کودک تکرار کنید.
مرحله چهارم: سؤال و جواب از سؤالهای ساده درباره شخصیتها و اتفاقات استفاده کنید.
مرحله پنجم: بازی با داستان از کودک بخواهید یکی از شخصیتها را بازی کند یا بخشی از داستان را با اسباب بازیهایش اجرا کند.
مرحله ششم: بازگویی در پایان، از کودک بخواهید با کمک تصاویر داستان را برای شما تعریف کند.
در این مرحله، لازم نیست داستان را دقیقاً مثل متن اصلی بگوید.
هدف، استفاده از زبان است؛ نه حفظ کردن متن.
چه اشتباهاتی ممکن است داستانگویی را کماثر کند؟
داستانگویی زمانی بهترین نتیجه را دارد که متناسب با کودک و هدف آموزشی استفاده شود.
چند اشتباه رایج عبارتاند از:
ترجمه کردن تکتک کلمات اگر بعد از هر جمله فوراً ترجمه فارسی ارائه شود، کودک ممکن است به جای تلاش برای درک انگلیسی، منتظر ترجمه بماند.
انتخاب داستان بسیار دشوار اگر کودک تقریباً هیچچیز از داستان را نفهمد، احتمالاً نمیتواند با آن ارتباط برقرار کند.
فقط گوش دادن و هیچ تعاملی نداشتن داستان میتواند ورودی زبانی ارزشمندی فراهم کند، اما سؤال، بازی، بازگویی و نقشآفرینی فرصتهای بیشتری برای استفاده از زبان ایجاد میکنند.
مجبور کردن کودک به بازگویی کامل برخی کودکان ابتدا فقط میتوانند یک کلمه یا عبارت بگویند.
بهتر است بازگویی را متناسب با سطح کودک مرحله بهمرحله پیش ببریم.
تبدیل کردن داستان به آزمون اگر بعد از هر داستان کودک احساس کند قرار است امتحان شود، ممکن است لذت و انگیزه او کاهش پیدا کند.
داستان باید هم یادگیری داشته باشد و هم لذت و ارتباط.
داستانگویی و خلاقیت؛ دو ابزار در کنار هم
داستانگویی ارتباط مستقیمی با خلاقیت دارد.
کودک میتواند بعد از شنیدن داستان:
- شخصیت جدیدی بسازد؛
- پایان داستان را تغییر دهد؛
- یک تصویر برای داستان بکشد؛
- یک کاردستی مرتبط بسازد؛
- نقش شخصیتها را بازی کند؛
- داستان جدیدی با همان شخصیتها بسازد.
برای مثال، اگر داستان درباره یک خرگوش است که در جنگل گم شده، میتوان از کودک پرسید:
“What happens next?”
کودک ممکن است بگوید:
“He sees a house.”
یا حتی یک داستان کاملاً جدید بسازد.
در چنین فعالیتی، کودک فقط زبان را دریافت نمیکند؛ با استفاده از زبان خلق میکند.
این موضوع ارتباط مستقیمی با نقش خلاقیت در یادگیری زبان دارد.
داستان میتواند به اعتمادبهنفس کودک هم کمک کند
همانطور که در مقاله مربوط به اعتمادبهنفس گفتاری اشاره کردیم، کودکان برای صحبت کردن به فرصتهایی نیاز دارند که فشار زیادی ایجاد نکنند.
داستان میتواند چنین فضایی فراهم کند.
کودک میتواند ابتدا فقط به داستان گوش دهد.
بعد به سؤالهای ساده پاسخ دهد.
بعد یک شخصیت را بازی کند.
سپس یک جمله از داستان را تکرار کند.
و در مراحل بعد، بخشی از داستان را با زبان خودش تعریف کند.
این مسیر تدریجی میتواند به کودک کمک کند تجربههای موفق بیشتری در استفاده از زبان داشته باشد.
او کمکم متوجه میشود:
«من میتوانم این داستان را به انگلیسی تعریف کنم».
و همین احساس توانایی میتواند اعتمادبهنفس او را افزایش دهد.
در سروشا، داستان فقط یک داستان نیست
در سروشا، داستانگویی میتواند بخشی از یک تجربه کامل یادگیری زبان باشد.
یک داستان میتواند شروع یک زنجیره از فعالیتها باشد:
داستان → سؤال و جواب → بازی → نقاشی → کاردستی → نقش →آفرینی
مکالمه
کودک ممکن است ابتدا فقط داستان را بشنود.
بعد درباره تصاویر صحبت کند.
سپس یک شخصیت را بازی کند.
بعد بخشی از داستان را بازگو کند.
و در نهایت، داستان خودش را بسازد.
در این فرایند، کودک زبان را در موقعیتهای مختلف میشنود و استفاده میکند.
هدف فقط این نیست که کودک چند واژه جدید را به خاطر بسپارد؛ هدف این است که بتواند از زبان برای فهمیدن، ارتباط
برقرار کردن و خلق کردن استفاده کند.
جمعبندی: داستان، پلی میان شنیدن و استفاده از زبان است
داستانگویی میتواند یکی از ابزارهای مؤثر در آموزش زبان انگلیسی به کودکان باشد، زیرا زبان را از حالت مجموعهای از کلمات جداگانه خارج میکند و آن را در یک دنیای معنادار قرار میدهد.
کودک میتواند از طریق داستان:
- واژههای جدید را در بافت یاد بگیرد؛
- به الگوهای طبیعی زبان گوش دهد؛
- مهارت شنیداری خود را تقویت کند؛
- از تصاویر و موقعیت برای درک معنی استفاده کند؛
- حدس بزند و پیشبینی کند؛
- به سؤالها پاسخ دهد؛
- نقش شخصیتها را بازی کند؛
- داستان را بازگو کند؛
- و در نهایت، خودش با زبان داستان بسازد.
اما مهم است به یاد داشته باشیم که داستانگویی جادویی نیست.
صرفاً پخش کردن یک داستان انگلیسی و انتظار یادگیری خودکار کافی نیست.
داستان زمانی بیشترین ارزش آموزشی را دارد که کودک با آن تعامل کند و متناسب با سن و سطحش فرصت داشته باشد زبان را بشنود، بفهمد و به کار ببرد.
در نهایت، شاید بهترین سؤال درباره داستانگویی این نباشد که:
«آیا کودک این داستان را فهمید؟»
بلکه این باشد:
«این داستان چه فرصتی برای استفاده از زبان به کودک داد؟»
زیرا وقتی کودک از زبان برای دنبال کردن یک داستان، پاسخ دادن، بازی کردن، خیالپردازی و ساختن داستان خودش استفاده
میکند، دیگر فقط در حال یادگیری زبان نیست؛ در حال زندگی کردن با زبان است.