آیا کودکان باید گرامر انگلیسی یاد بگیرند؟ واقعیت درباره آموزش گرامر به کودکان
آیا کودکان باید گرامر انگلیسی یاد بگیرند؟ واقعیت درباره آموزش گرامر به کودکان
«بچهام هنوز خیلی کوچک است؛ واقعاً باید گرامر هم یاد بگیرد؟»
«اگر در کلاس زبان گرامر کار نمیکنند، پس بچه دقیقاً چه چیزی یاد میگیرد؟»
«چرا معلم میگوید کودک جمله را درست میگوید، ولی خودش حتی نمیداند این چه زمانی از گرامر است؟»
اینها سؤالهایی هستند که خیلی از والدین درباره آموزش زبان انگلیسی به کودکان دارند.
و راستش را بخواهیم، نگرانی آنها کاملاً قابل درک است.
ما بزرگسالان معمولاً زبان را با قواعد به یاد میآوریم. زمان گذشته، حال ساده، فعل کمکی، ضمیر، صفت، قید و دهها اصطلاح دیگر.
پس طبیعی است تصور کنیم کودک هم برای یادگیری زبان باید همین مسیر را طی کند.
اما یک نکته مهم وجود دارد:
کودک میتواند از گرامر استفاده کند، خیلی قبل از اینکه بتواند درباره گرامر
توضیح بدهد.
مثلاً ممکن است کودکی بگوید:
“She likes cats.”
اما اگر از او بپرسیم چرا گفته likes و نه like ، احتمالاً جواب مشخصی ندارد.
آیا یعنی گرامر را یاد نگرفته است؟
ً. نهلزوما
ممکن است او فقط هنوز نتواند چیزی را که در زبان استفاده میکند، به زبانِ قواعد توضیح دهد.
پس بیایید کمی دقیقتر نگاه کنیم.
آیا کودکان میتوانند بدون حفظ کردن قواعد، گرامر یاد بگیرند؟
بله.
یکی از ویژگیهای مهم یادگیری زبان در کودکان این است که آنها بخش زیادی از زبان را ابتدا به شکل ضمنی یاد میگیرند.
یعنی چه؟
یعنی کودک الگوهای زبان را از طریق شنیدن، دیدن، تکرار و استفاده کردن کمکم تشخیص میدهد، بدون اینکه کسی از همان ابتدا یک قانون دستوری را جلوی او بگذارد.
مثلاً کودک بارها میشنود:
“I’m hungry.” “I’m tired.” “I’m happy.”
او ممکن است هیچ اطلاعی از ساختار فعل tobe نداشته باشد.
اما به مرور متوجه میشود که این کلمات به شکل خاصی کنار هم قرار میگیرند.
بعد خودش شروع میکند به استفاده از همان الگو:
“I’m sleepy.”
او شاید نتواند توضیح دهد چرا I’m استفاده کرده است.
اما زبان را دارد به کار میبرد.
و این هم نوعی یادگیری گرامر است.
پس فرق «دانستن گرامر» با «استفاده از گرامر» چیست؟
این دو مفهوم یکی نیستند.
فرض کنید از یک کودک بپرسیم:
«حال استمراری در انگلیسی چگونه ساخته میشود؟»
ممکن است نتواند پاسخ دهد.
اما اگر از او بپرسیم:
“What are you doing?”
ممکن است با خیال راحت جواب بدهد:
“I’m drawing.”
کودک شاید نتواند اسم ساختار را بگوید، اما میتواند از آن برای ارتباط واقعی استفاده کند.
این تفاوت برای آموزش زبان کودکان بسیار مهم است.
هدف نهایی کلاس زبان این نیست که کودک بتواند اسم زمانهای گرامری را حفظ کند.
هدف این است که وقتی لازم است چیزی بگوید، بتواند از زبان استفاده کند.
به همین دلیل، اگر کودک نمیتواند قواعد یک جمله را توضیح دهد، این موضوع به تنهایی به معنی ضعیف بودن زبان او نیست.
پس گرامر را چطور به کودکان آموزش دهیم؟
برای بسیاری از کودکان، یادگیری گرامر میتواند یک مسیر تدریجی باشد.
مرحله اول: کودک ابتدا زبان را تجربه میکند
قبل از اینکه کودک یک ساختار را توضیح دهد، باید آن را بشنود و در موقعیتهای مختلف تجربه کند.
ً مثلا:
“I like apples.” “I like bananas.” “Do you like ice cream?” “She likes cats.”
در این مرحله لازم نیست کودک بداند اسم این ساختار چیست.
او در حال دریافت ورودی زبانی و تجربه کردن الگوهای زبان است.
داستان، آهنگ، بازی، گفتوگو و فعالیتهای روزمره میتوانند فرصتهای زیادی برای چنین تجربهای ایجاد کنند.
مرحله دوم: کودک شروع به تشخیص الگو میکند
بعد از اینکه یک ساختار بارها در موقعیتهای مختلف شنیده شد، کودک ممکن است کم کم متوجه یک تفاوت یا الگو شود.
ً مثلا:
I like She likes
یک معلم میتواند به جای توضیح طولانی، توجه کودک را به این تفاوت جلب کند:
«گوش کن؛ من میگویم Ilike ، ولی درباره او میگوییم. Shelikes چه تفاوتی میبینی؟»
اینجا کودک فقط زبان را نمیشنود.
دارد به زبان توجه میکند.
و همین توجه میتواند قدم مهمی در یادگیری باشد.
مرحله سوم: تکرار، اما تکرار معنادار
تکرار برای یادگیری زبان ضروری است.
اما هر نوع تکراری به یک اندازه مفید نیست.
اینکه کودک مجبور شود یک جمله را بیست بار بدون هیچ زمینهای تکرار کند، با استفاده از همان جمله در یک بازی یا داستان کاملا متفاوت است.
مثلاً معلم میتواند در یک بازی از کودک بپرسد:
“Does Lily like cats?”
کودک:
“Yes, she likes cats!”
بعد:
“Does Lily like dogs?”
و کودک:
“No, she doesn’t like dogs.”
کودک در حال تمرین یک ساختار گرامری است، اما تمرکزش فقط روی «گرامر» نیست.
او در حال پاسخ دادن و ارتباط برقرار کردن است.
به همین دلیل:
تکرار زمانی قدرتمندتر میشود که زبان برای انجام کاری استفاده شود.
مرحله چهارم: توضیح مستقیم، وقتی کودک آماده است
اینجا توضیح گرامر میتواند بسیار مفید باشد.
اما زمان آن اهمیت دارد.
وقتی کودک قبلاً یک ساختار را بارها شنیده و استفاده کرده باشد، یک توضیح کوتاه ممکن است ناگهان به او کمک کند ارتباط بین مثالها را ببیند.
ً مثلا:
«وقتی درباره یک نفر صحبت میکنیم، معمولاً به فعل یک s- اضافه میکنیم».
حالا این توضیح برای کودک یک اطلاعات کاملاً جدید و بی ربط نیست.
او قبلاً دیده است:
I like She likes
و حالا فقط دارد الگویی را که قبلاً تجربه کرده، بهتر میفهمد.
آیا توضیح دادن قواعد گرامری برای کودکان اشتباه است؟
خیر.
این یکی از افراطهایی است که بهتر است از آن دوری کنیم.
گاهی گفته میشود:
«کودکان نباید اصلاً گرامر یاد بگیرند؛ آنها باید فقط از طریق بازی زبان یاد بگیرند».
اما مسئله به این سادگی نیست.
بازی، داستان و تعامل میتوانند بخش بسیار مهمی از یادگیری زبان باشند؛ اما این به معنی حذف کامل آموزش مستقیم نیست.
گاهی یک توضیح کوتاه و درست، دقیقاً همان چیزی است که به کودک کمک میکند یک الگوی زبانی را بهتر درک کند.
بهخصوص وقتی کودک بزرگتر میشود، توانایی او برای فکر کردن درباره زبان نیز بیشتر میشود.
بنابراین سؤال بهتر این نیست که:
«گرامر را توضیح بدهیم یا ندهیم؟»
بلکه بهتر است بپرسیم:
«چه زمانی و به چه شکلی توضیح دادن گرامر برای این کودک مفید است؟»
از چه سنی باید گرامر انگلیسی را به کودک آموزش داد؟
برای این سؤال یک سن جادویی وجود ندارد.
یک کودک سه ساله و یک کودک دهساله لزوماً نباید یک ساختار زبانی را به یک شکل یاد بگیرند.
در سنین پایینتر، یادگیری از طریق:
- بازی
- آهنگ
- داستان
- حرکت
- تعامل
- تکرار
- موقعیتهای روزمره
میتواند نقش بسیار مهمی داشته باشد.
کودک ممکن است بدون اینکه حتی نام یک قاعده را بداند، الگوهای زیادی را در زبان یاد بگیرد.
با افزایش سن، کودک معمولاً آمادگی بیشتری برای توجه آگاهانه به ساختار زبان و دریافت
توضیحات مستقیم پیدا میکند.
بنابراین مسئله فقط سن نیست.
رشد شناختی، تجربه قبلی، میزان مواجهه با زبان، اعتمادبهنفس و نیازهای خود
کودک نیز اهمیت دارند.
اگر گرامر را خیلی زود و زیاد آموزش دهیم چه اتفاقی میافتد؟
گرامر خودش مشکل نیست.
روش آموزش گرامر میتواند مشکلساز شود.
تصور کنید کودک تازه شروع به یادگیری زبان انگلیسی کرده است و بخش بزرگی از کلاس را با پر کردن جای خالی میگذراند:
She ___ happy. They ___ playing. I ___ a book.
ممکن است کودک به مرور یاد بگیرد کدام گزینه را انتخاب کند.
اما سؤال مهمتر این است:
آیا میتواند همان ساختار را در یک موقعیت واقعی به کار ببرد؟
اگر کودک دائماً احساس کند که باید قبل از حرف زدن مطمئن شود جملهاش «کاملاً درست» است، ممکن است از اشتباه کردن بترسد.
و کودکی که از اشتباه میترسد، ممکن است کمتر حرف بزند.
در آموزش زبان، این موضوع مهم است.
چون زبان برای استفاده کردن است، نه فقط برای جواب دادن به سؤالهای کتاب.
پساگرگرامررااصلا آموزش ندهیم چه؟
این طرف ماجرا هم به همان اندازه مهم است.
قرار نیست بگوییم:
«کودکان خودشان همه چیز را یاد میگیرند؛ پس معلم هیچوقت نباید گرامر را آموزش دهد».
مواجهه با زبان بسیار مهم است، اما بازخورد، توجه دادن به الگوها و توضیح مناسب نیز
میتوانند بخشی از فرایند یادگیری باشند.
بهخصوص در مورد زبانآموزان بزرگتر، یک توضیح روشن میتواند به آنها کمک کند اطلاعاتی را که قبلاً در زبان دیدهاند، بهتر سازماندهی کنند.
بنابراین دو سر طیف چندان منطقی نیستند:
نه آموزش گرامر به شکل سنگین و زودهنگام، و نه حذف کامل گرامر.
آنچه اهمیت دارد، پیدا کردن تعادل مناسب است.
گرامر باید در خدمت ارتباط باشد، نه جایگزین آن
شاید این مهمترین اصل در آموزش گرامر به کودکان باشد.
ما زمان گذشته را آموزش نمیدهیم تا کودک بتواند بگوید:
«من گذشته ساده را بلدم».
آن را آموزش میدهیم تا ب تواند بگوید:
“I visited my grandmother yesterday.”
ما ساختار سؤال را آموزش نمیدهیم تا کودک فقط بتواند آن را در یک تمرین بنویسد.
میخواهیم بتواند بپرسد:
“Where is my bag?”
یا:
“What are you doing?”
یا:
“Can I have some water?”
گرامر ابزار است؛ ارتباط هدف است.
وقتی این تفاوت را در نظر بگیریم، شکل کلاس زبان کودکان هم معنای بیشتری پیدا میکند.
یک کلاس خوب ممکن است پر از بازی، داستان، آهنگ، نقاشی، نقشآفرینی و گفتوگو باشد.
از بیرون شاید حتی شبیه یک «کلاس گرامر» به نظر نرسد.
اما در همین فعالیتها، کودک میتواند با ساختارهای مختلف زبان مواجه شود، آنها را بشنود، تشخیص دهد، تکرار کند و در موقعیتهای معنادار به کار ببرد.
والدین از یک کلاس زبان خوب چه انتظاری داشته باشند؟
گاهی والدین بعد از کلاس از کودک میپرسند:
«امروز چه گرامری یاد گرفتی؟»
اما شاید سؤالهای بهتری هم وجود داشته باشد.
ً مثلا:
آیا کودک میتواند چیزی را که قبلاً نمیتوانست، حالا بیان کند؟
پیشرفت زبانی فقط با تعداد قواعدی که کودک میتواند نام ببرد اندازهگیری نمیشود.
توانایی استفاده از زبان اهمیت بیشتری دارد.
آیا کودک میتواند الگوهای زبان را تشخیص دهد؟
حتی اگر نتواند اسم قاعده را بگوید، آیا متوجه میشود که جملهها چگونه ساخته میشوند؟
آیا کودک در موقعیتهای جدید هم از زبان استفاده میکند؟
اگر کودک فقط جملهای را که حفظ کرده تکرار میکند، با استفاده از همان الگو ب رای بیان یک معنی جدید تفاوت دارد.
آیا کودک از حرف زدن نمیترسد؟
اشتباه کردن بخشی طبیعی از یادگیری زبان است.
کلاسی که به کودک اجازه میدهد بدون ترس تلاش کند، میتواند فرصت بیشتری برای تولید واقعی زبان ایجاد کند.
آیا کودکی که نمیتواند قواعد را توضیح دهد، گرامر بلد نیست؟
ً. نهلزوما
این شاید یکی از مهمترین نکاتی باشد که والدین باید بدانند.
اگر کودک میگوید:
“She is sleeping.”
اما نمیتواند توضیح دهد که این جمله در چه زمانی است یا فرمول آن چیست، این به معنی آن نیست که ساختار را یاد نگرفته است.
او ممکن است دانش زبانیِ کاربردی داشته باشد، بدون اینکه هنوز بتواند آن را به شکل یک قانون توضیح دهد.
همانطور که یک کودک فارسی زبان میتواند سال»ها فارسی را درست صحبت کند، بدون اینکه بداند «فاعل»، «فعل» یا «صفت دقیقاً چه تعریفی دارند.
ما زبان را اول زندگی میکنیم و بعد میتوانیم درباره ساختار آن آگاهانهتر فکر کنیم.
پس بالاخره کودکان باید گرامر انگلیسی یاد بگیرند یا نه؟
بله.
اما شاید بهتر باشد تعریفمان از «یادگیری گرامر» را کمی تغییر دهیم.
یادگیری گرامر برای یک کودک لزوماً از اینجا شروع نمیشود:
«این قانون را حفظ کن».
ممکن است از اینجا شروع شود:
شنیدن زبان → تجربه کردن → تشخیص الگو → استفاده کردن → دریافت
بازخورد → و در زمان مناسب، فهمیدن قاعده
گاهی کودک فقط باید زبان را تجربه کند.
گاهی باید توجهش را به یک الگو جلب کنیم.
گاهی یک جمله را برایش مدل کنیم.
گاهی اشتباه او را به شکل طبیعی اصلاح کنیم.
و گاهی هم لازم است مکث کنیم و بگوییم:
«بیا ببینیم چرا اینجا اینطوری میگوییم».
هیچکدام از این روشها با یکدیگر تناقض ندارند.
آموزش خوب یعنی بدانیم کِی از کدام روش استفاده کنیم.
در سروشا به چه چیزی باور داریم؟
در سروشا، ما گرامر را بخشی از یادگیری زبان میدانیم؛ اما معتقد نیستیم که آموزش زبان کودکان باید از حفظ کردن قواعد شروع شود.
کودک ابتدا باید فرصت داشته باشد زبان را بشنود، تجربه کند، بازی کند، کشف کند و به کار ببرد.
بعد، وقتی آماده است، میتوانیم به او کمک کنیم الگوهایی را که در زبان دیده و استفاده کرده، آگاهانهتر درک کند.
برای ما، یک کلاس زبان موفق کلاسی نیست که کودک در پایان آن بتواند تعداد زیادی قانون گرامری را نام ببرد.
کلاسی موفق است که کودک بتواند با اعتمادبهنفس بیشتری چیزی را بفهمد، بگوید، بپرسد و تجربه کند.
چون هدف نهایی آموزش زبان این نیست که کودک درباره زبان بیشتر صحبت کند.
هدف این است که کودک بتواند با زبان بیشتر ارتباط برقرار کند.
و شاید پاسخ واقعی سؤال اول مقاله همین باشد:
بله، کودکان باید گرامر انگلیسی یاد بگیرند؛ اما نه لزوماً به شکلی که ما
بزرگسالان زمانی گرامر یاد گرفتیم.
گرامر قرار نیست مانعی بین کودک و زبان باشد.
قرار است کم کم به ابزاری تبدیل شود که به او کمک میکند آنچه را میخواهد،
بهتر بیان کند.